عوامل تاثير گذار در تيز هوشي كودك

مسئولیت‌های مادری یا پدری تمامی ندارند. وقتی بچه‌دار شوید، ناخودآگاه وظایف زیادی پیدا خواهید کرد. شما باید علاوه بر غذا دادن، شستن لباس‌ها، رسیدگی مرتب، تحمل گریه و بی‌قراری‌های کودک در 24 ساعت و خواندن هزار باره داستان‌هایی که فرزندتان دوست دارد، به‌فکر درآوردن پول و درآمد کافی برای زندگی، تهیه غذا، لباس‌های قشنگ و سایر هزینه‌های لازم و غیرلازم که کودکتان را خوشحال می‌کند، باشید.
 
هدف شما از انجام تمام این سرمایه‌گذاری‌ها امید رسیدن به یک سود بزرگ است و آن چیزی نیست جز یک بچه دوست داشتنی، صالح و سالم که شما را دوست داشته و قدردان محبت‌هایتان باشد. البته بهتر می‌شود اگر فرزند دوست داشتنی، پرمحبت و سالم شما، یک فرد باهوش و یا حتی نابغه نیز باشد. هر چند در گذشته تصور می‌شد هوش عاملی است که تنها به‌وسیله ژنتیک تعیین می‌شود، ولی امروزه دانشمندان عقیده دارند محیطی که فرزند شما در آن رشد می‌کند و نیز فردی که کودک را بزرگ می‌کند نقش بسیار مهمی در تعیین میزان هوش کودک دارند. در واقع والدین می‌توانند کمک بسیار زیادی به باهوش‌تر شدن فرزندشان کنند.

 
ادامه نوشته

يه قصه قشنگ براي بچه هاي خوب

قصه دوستی حلزون با کرم خاکی

 

 

قصه دوستی حلزون با کرم خاکی

حلزون از خیلی وقت پیش با کرم خاکی دوست بود. اونا بیشتر وقتشون رو از صبح تا شب با هم می گذروندن. تا اینکه یه روز سیل اومد و همه چیز خراب شد.

خونه ی کرم خاکی با تمام وسایلش رو آب برد. کرم خاکی خیلی غصه دار شده بود. دیگه جایی برای زندگی نداشت. حلزون به کرم خاکی دلداری می داد و بهش قول داد کمکش کنه تا باهم یه خونه جدید بسازن.

کرم با شنیدن حرفهای حلزون امیدوار شد و برای ساختن خونه دست به کار شد. اونا تمام سعیشونو کردن اما نمی شد که نمی شد. آخه زمین به خاطر سیل خراب شده بود و خاکهای نرم از بین رفته بودن اینطوری نمی شد روی زمین برای کرم خونه درست کرد.

کرم فکراشو کرد و تصمیم گرفت برای همیشه از اونجا بره. حلزون خیلی ناراحت بود. به کرم گفت کجا می خوای بری . کرم گفت انقدر می رم تا به جایی برسم که بتونم روی زمینش خونه درست کنم.

حلزون از غصه توی خونه ی حلزونی پشتش فرو رفت و مشغول گریه کردن شد. ولی یه دفعه فکری به ذهنش رسید و با خوشحالی سرشو از صدف حلزونیش بیرون آورد و گفت راستی دوست من ، تو هم بیا تو خونه ی من باهم زندگی کنیم.

کرم با تعجب به حلزون نگاه کرد.  گفت چی ؟ مگه می شه ؟ تو خونه ی تو واسه من جا نیست.

حلزون گفت چرا هست . من یه کم وسایل اضافی مو از خونم می ریزم بیرون . و یه جایی هم برای تو درست می کنم.

کرم که همیشه از خونه ی حلزون خوشش می یومد با خوشحالی پرید جلو و صورت حلزونو بوسید. اون روز تا شب دوتایی مشغول آماده کردن یه اتاق توی لاک صدفی حلزون بودن . نزدیک غروب ،یه اتاق کوچولوی خوشگل توی لاک صدفی حلزون آماده شد و کرم برای همیشه همخونه ی حلزون شد.

با این اتفاق دوستی کرم و حلزون از همیشه بیشتر شد. اونا حالا می تونستن با خونشون دوتایی برن مسافرت.